سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

جوجو سر کلاس دکترا

دوهفته پیش بهم گفتی مامان دانشگاه میری من رو ببر گفتم مامان جون دوره خسته می شی دانشگاه جای بچه ها نیست اما خلاصه پاهاتو توی یک کفش کردی که نه من می خوام بیام . خلاصه داستان منم گفتم باشه با لاله با اتوبوس قرار بود بریم رفتیم بهتم خوش گذشت اما شب تو اتوبوس گوشای کوچولوت درد گرفت و کلافه شدی اما خوب مامان جون خاطرش برات موند و دیگه نمی گی من رو ببر دانشگاه شاید از معدود بچه های 5 ساله ای باشی که یک روز کامل سر کلاس دانشجویان دوکتری نشستی و از استادشون هم جایزه گرفتی.  ...
14 آبان 1396

الفبای زندگی

از شهریور 96 شروع به رفتن کردی اولین جایی که  باید می رفتی و مستقل می شدی اولین اجتماع اولین های دوست داشتنی تو خلاصه شد در یک مهد کودک که خدای مهربون جاش و اورد و گذاشت دو تا در کنار محل کار من (همیشه ممنونم ازت بزرگ ترینم) خوبن دوست داشتنین و دوسشون داریم هم تو و هم من یک فرشته مهربون به نام سمیه جونم معلمته و کلی البته که دوست پیدا خواهی کرد   ...
14 آبان 1396

جشن انار - باغ گیاهشناسی مهر 96

یک روز جمعه پاییزی قول دادم می برمت جشن انار منصوره جون و دایی حمید هم تازه از آمریکا اومده بودن و هنوز ندیده بودیمشون با مامی اینا و منصوره جون رفتیم یک نمایشگاه اناری باحال ...
14 آبان 1396

افتادن اولین دندون شیری

امروز اولین دندون شیریت افتاد یک هفته ای بود که متوجه شل شدنش شده بودی . وقتی از ماشین پیاده شدم که در پارکینگ موسسه رو بگم برام باز کنن برگشتم دیدم گریه می کنی ترسیدم اولش پرسیدم چی شده؟ گفتی مامان دندونم من نمی خواستم بیفته و ن بغلت کردم و گفتم مامان مبارکت باشه جایزه برات می خرم و بوسیدمت گلم الهی همیشه دندونای سالم و خوشگل داشته باشی گلم 
14 آبان 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد