جوجو سر کلاس دکترا
دوهفته پیش بهم گفتی مامان دانشگاه میری من رو ببر گفتم مامان جون دوره خسته می شی دانشگاه جای بچه ها نیست اما خلاصه پاهاتو توی یک کفش کردی که نه من می خوام بیام . خلاصه داستان منم گفتم باشه با لاله با اتوبوس قرار بود بریم رفتیم بهتم خوش گذشت اما شب تو اتوبوس گوشای کوچولوت درد گرفت و کلافه شدی اما خوب مامان جون خاطرش برات موند و دیگه نمی گی من رو ببر دانشگاه شاید از معدود بچه های 5 ساله ای باشی که یک روز کامل سر کلاس دانشجویان دوکتری نشستی و از استادشون هم جایزه گرفتی. ...
نویسنده :
موژان
12:59









